تبليغاتX
فلسفه رسانه
فلسفه در رسانه

 

بررسي چشم‌انداز محتواي اينترنتي در حاشيه تسما
 

 

اينترنت - همشهری آنلاین:
وضعيت و چشم انداز توليد، توزيع و مصرف محتواي الكترونيكي در ايران در نشستي دو ساعته در حاشيه جشنواره تسما بررسي مي‌شود.

دكتر سعيد رضا عاملي، استاد گروه ارتباطات و رئيس مؤسسه تحقيقات اروپا و آمريكاي شمالي دانشگاه تهران، روز شنبه 17 شهريور ماه از ساعت 14 تا 16 به بررسي وضعيت موجود محتواي ديجيتال و تبيين راهبردها، و اقدامات اجرايي توسعه محتواي ديجيتال در کشور مي‌پردازد.

پروژه مطالعه و تدوين راهبردهاي توسعه محتواي ديجيتال كشور، يكي از پروژه‌هاي مورد حمايت دبيرخانه شوراي عالي اطلاع‌رساني است كه قرار است در اولين دوره از جشنواره توليد و ساماندهي محتواي اينترنتي تسما بررسي شود.

براساس دستاوردهای اين مطالعه، دستيابي به جامعه اطلاعاتي و اقتصاد دانش محور بدون توسعه فناوري اطلاعات و ارتباطات و به تبع آن توسعه کاربري اينترنت و دسترسي و استفاده از انواع محتواي ديجيتال با كاربردهاي مختلف ممکن نخواهد بود.

بر پايه چشم‌انداز توسعه محتواي ديجيتال براي  استقرار و دستيابي به جامعه اطلاعاتي و توسعه اقتصادي مبتني بر دانايي، بايد هر ايراني به محتواي ديجيتال دسترسي گسترده، امن و ارزان داشته باشد.

دكتر عاملي در سخنراني خود قرار است راهبردهاي مناسب، به همراه تعريف اقدامات اجرايي در گام تبيين راهبردها را ارائه دهد.

جشنواره و نمايشگاه تسما سيزدهم تا هفدهم شهريور ماه سال جاري برگزار مي‌شود. در اين جشنواره برترين وب سايت‌هاي دولتي از بين 40 وب سايت معرفي مي‌شوند.

اين نمايشگاه و جشنواره در فضايي به وسعت سه هزار متر مربع و با حضور 40 مجموعه دولت،‌خبرگزاري‌ها و مطبوعات، شركت‌هاي فعال در حوزه توليد محتوا و تخصصي برپا مي‌شود.

تاریخ درج: 12 شهریور 1386 ساعت 19:59 تاریخ تایید: 13 شهریور 1386 ساعت 15:54 تاریخ به روز رسانی: 13 شهریور 1386 ساعت 15:51  
     
  

جدول تسما

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت 11:9  توسط بهرام مقدمي | 
سسسسسسسسسرررررررررری بببببببببززززززززززنید

reviews.persianblog.com/1385_2_reviews_archiv...

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت 12:52  توسط بهرام مقدمي | 
توجه                     توجه                                                          

حتما ببینید و جواب بدید

برای تمامی کسانیکه از این وبلاگ دیدن میکنند الزامیست که از لینک داده شده دیدن کرده وبه پرسشنامه مورد نظر جواب دهند لطفااینجاکلیک کنید

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت 14:32  توسط بهرام مقدمي | 

نگاه نقطه ای:

 

مهمترین امر در بررسی دست یابی جمهوری اسلامی ایران به چرخه کامل تولید سوخت هسته ای ، تأکید بر ااستقلال وعدم وابستگی به غرب و بویژه امریکاست ، از سوی دیگر در نقطه مقالب فشار مستمر اروپا وامریکا به ایران برای تعلیق غنی سازی با بکارگیری اهرمهایمتفاوت داامه دارد وای در حالیست که دو طرف همچنان در پی ادامه مذاکرات به نحوی که امتیازات بیشتری را به نفع خود به دست آورند .

حمایت روسیه وچین بعنوان دو قدرت جهانی از ایران موجب خشم ونارضایتی واشنگتن و اتحادیه اروپا شده اشت. تولید صنعتی سوخت هسته ای و اعلام رسمی آن از سوی مقامات سیاسی ایران بازتاب گسترده ای در رسانه های خبری جهان داشته و تلاش برای مخدوش نشان دادن چهره ایران به بواسطه این موفقیت  که به عبارتی خطرناک نشان دادن آن همچنان در رسانه ها جریان دارد.

به موجب همین دلایل ادامه مذاکرات با ایران الزامی است که از سوی غرب به شدت دنبال می شود.

نگاه خطی:

 

رویکرد حاکم بر چار چوب امنیتی قبل و بعد از 11سپتامبر به گونه ای رقم خورد که تروریسم بعنوان مفهوم وگل واژه تمامی مشکلات جهان برجسته شد که نمود آن از سوی رسانه های خبری در افکار عمومی به شکلی سازمان یافت که گویی ریشه تمامی این نمود تازه مشکل امنیتی جهان در کشورهای مخالف غرب بارور شده است .

در ادامه شاهد مشکلات هسته ای کره شمالی و تصرف عراق و افغانستان بودیم که در سیر جستجوی تروریسم و خطر آن در زمان حاضر به اصلی ترین مشکل امنیتی جهان یعنی ایران رسیدیم ( تصویر ایران در افکار عمومی جهان که رسانه های خبر آن را تولید کرده اند) بسیاری از تحلیلگران سیاسی غرب نیز بر محور همین مدار دست یابی ایران به چرخه تولید سوخت هسته ای را بسیار خطر ناک تفسیر کرده اند، که این امر می تواند با تاب کننده تجربه فاجعه آمیز 11سپتامبر با شرایطی بحرانی تر از آن باشد ، بنابراین موضع مخالف با این خطر امنیتی برای غرب به مرور زمان چهره مشروع به خود گرفت، به همین علت پی گیری مذاکرات از سوی غرب مهمترین راه برای مقابله با این مشکل امنیتی است ، که در حال حاضر به شدت دنبال می شود.

 

نگاه سطحی:

 

مذاکرات ایران و طرف غربی با هدف رسیدن به نتیجه رضایت بخش همچنان ادامه دارد و این در حالی است که دو طرف بیش ار پیش خواستار منافع خود در این مذاکرات هستند اروپا و امریکا به دلایل بر امنیتی که در افکار عمومی بارور شده است خواستار توقف تولید سوخت هسته ای در ایران هستند و در خط مقابل ایران با اظهار خرسندی از موفقیت در این زمینه به شدت در حال ادامه پروسه غنی سازی است ، سیاستمداران امریکا با گذشت هر چه بیشتر زمان سعی در تنگ تر کردن حلقه محاسره مذاکراتی و و تحریمهای اقتصادی هستند تا شاید از این طریق ایران را به تعیلق در غنی سازی وا دارند.

روند مذاکرات حاکی از این موضوع است که جمهوری ایران با تأکید بر دانش بومی و حمایت قدرتهایی مانند روسیه وچین با سرعت هر چه تمامتر در پی اتمام این قائله به سود خود است تا با به دست آوردن هر چه بیشتر زمان بتواند راه باقی مانده را بپیماید ، که این برای واشنگتن قابل قبول نیست چراکه گذشت زمان به سود ایران خواهد بود ،بنابر این  روند مذاکرات  می بایست سمت وسوی اهرمیک برای فشار به ایران داشته باشد و هر چه زودتر به پایان برسد .

 

 

نگاه حجمي:

توليد سوخت هسته اي در ايران در حالي ادامه دارد كه موجبات تحريك نيروهاي منطقه و قدرتهاي بزرگ شده است ؛ معادلات حاضر نشان مي دهد ادامه اين روند موجب نا پايداري در تعادل و موازنه منفي در قدرت منطقه خواهد شد كه اين امر خوشايند نخواهد بود . از همين رو تلاشهاي اتحاديه اروپاو آژانس براي حل اين بحران سمت و سويي مذاكراتي يافته تا بواسطه كنترول و مديريت بحران از اشاعه آن به ساير مناطق جلوگيري به عمل آيد . فشار آمريكا براي تعليق توليد سوخت هسته اي در ايران نگرانيبه بار آورده كه موجب هشيارتر شدن كشورهاي منطقه شده است و مي تواند نقش تعيين كننده اي در امنيت منطقه ايفا كند بنابراين بر هم خوردن اين نقش و تعادل مي تواند تأثيري خطرناك و فراتر از آنچه كه به نظر مي آيد را ايجاد كند

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 11:47  توسط بهرام مقدمي | 

تحلیل فیلم:

فيلم 300 شروعي نيست براي آنچه که ما از آن به عنوان جنگ رواني ياد مي کنيم بلکه قسمتي است از پروسه فشار رواني به وسائل و ابزارهاي مختلف با بهره گيري از قدرت هاليود ودر افکار عمومي و بازتاباندن جلوه ها ونمودهاي اينگونه يست از تمدن ايراني و منقل کردن احساس نفرت از اين تمدن با جامعه امروزي ايران نقطه برجسته اين فيلم غيرعقلاني است، صحنه هايي از مذاکره نماينده ايران بالئونيداس فرمانده اسپارتها و نهايتا" کشته شدن نماينده ايران اگرچه بيانگر عدم پذيرش وعده ها وپاداشهاي يوناني دلير است اما در بطن بيانگر عدم روحيه مناظره پذيري ومذاکره گيري يونانيان است که حتي منطق مذاکره را نيز نمي پذيرد و با شديدترين و خشمگين ترين عکس العمل با آن برخورد مي کنند.

در قسمت شناسائي ؟؟؟؟ که از سوي ايرانيان اجير شده نيز روشنگري يونانيان که غرب دوام دار آن دوران است را به اذهان ؟؟؟؟ مي کند. در قسمتهاي اوليه حضور اسپارت در مراحل آموزشي را نيز مي توان با صحنه هايي از فيلمهاي اکشن دهه 90 هماهنگ دانست که شور و اشتياق قهرمان پروري را درميان ذهن مخاطبين بارور مي کند. و اين نمونه سلحشوران است که به مقام ناجي و حمايت کننده خواهند رسيد و اينانند که نمونه نجات دهندگان ستمديدگان هستند، که اينگونه سربلند وارد ميدان مبارزه مي شوند وپاسپان اخلاق و انسانيت و نابودکننده شر و بدي متصور مي شوند. صحنه هايي از صورتهاي سپاه امپراطوري ايران که نمودي از جلوه هاي شيطاني بد يومني و لذت و خاري و غير انساني است را نمايان مي کند و يادآور سينماي وحشت و کانون احساس از فيلمهايي از اين دست مي باشد که در نقطه مقابل با اين فيلم مخاطب آن را احساس مي کند.

بسياري از اين منتقدين بر اين باورند که محتواي اين فيلم از انسجام لازم براي تأثير بر افکار عمومي برخوردار نيست و اين اعتقاد ريشه در هزينه بالا و زمان بسيار کم براي ساخت مي باشد که نشانگر روايت سازي مانند رويدادهاي خبري است.

اين موضوع را مي توان در صحنه هاي متعدد فيلم به وضوح مشاهده کرد، صحنه کشته شدن است سربازان ايران ، که نقطه مقابل واکنش امروزين غرب نسبت به ايران را نشان مي دهد. مخاطب در وهله نخست اين صحنه را در ضمير ناخودآگاه نمي برد بلکه با چالش يک نگاه سطحي به باور آن مي رسد و در نهايت بعد از وارد شدن در عمق ذهن و در مقابله با اخبار و رويدادهاي مربوط به ايران که در اوج تبليغات و اخبارها و قرارداد نتيجه و باور غير منطقي از آن را در اعتقادات خود بازسازي مي کند.

رشادت و دليري اسپارتها نقطه مقابل ترس و خواري ايرانيان است که در فيلم به تصويرکشيده شده است که در دنياي واقعي رشادت و دليري عملکرد شهادت طلبانه مسلمانان بر عليه متجاوزان را تداعي مي کند که معناي آن در فيلم اسپارتها جستجو مي‏شود.نشانه هاي جستجوي قهرمان و خلاء آن در دنياي واقعي اينگونه در دنياي فيلم به کام واقعيت مزمزه مي شود و اين در حاليست که در امر واقعي در دنياي امروز چنين چيزي را نيافته و نخواهد يافت.

معرفي الگوي عملي انسان دلير و شجاع که نماد عدالت و پايداري به افکار عمومي و نشانه هاي اعتراف غرب نسبت به عدم وجود قهرمان در دنياي واقعي خود است. در صحنه مربوط به گفتگوي لئونيواس با همسرش در فضايي صورت مي گيرد که تداعي کننده صحنه هاي فيلم گلادياتور، با بازي راسل کرو است که در يک فضاي اينچنين به صحبت مي پردازند و هماهنگ بيشتر آن آنجايي مشخص مي شود که لئونيواس و گلادياتور به فيلم 300 در اين فضا بيانگر جستجوي پيش زمينه و گذشته افتخارآميز در ذهن مخاطب و انتقال آن به تک تک پلانهاي فيلم مي باشد، بازتوليد يک واقعيت حقيقي مي پردازد به شکلي که مخاطب هرگز به درگيري ميان آگاهي و هيجان نمي انديشد بلکه فقط و فقط به هيجان آميخته با محتواي ضمير ناخودآگاه که ريشه در تبليغات غرب در مقابله با ايران وجود دارد مي انديشد.

تلفيق اشارات فرزندان يونان با هيجان امروزين افکار عمومي روشن کننده اين موضوع است که تنها کساني وارثان آن رشادتها و دليريها هستند که در مقابل مردماني اينچنيني به مقابله مي پردازند و چه نيرويي در دنياي امروزجز آمريکا مي تواند آن وارث باشد و هم اکنون حضور مردماني با صور ديگر که فرزندان خلف همان تمدن هستند وحشي و ستمگر لزوم عرضه انواع وارثان فرزندان يونان را در افکار مخاطب تداعي مي کند. بنا بر همين ايدئولوژي آمريکايي حاکم بر فيلم است که دکتر طالب زاده به عنوان فيلم ساز از 300 به عنوان يک فرمول ياد مي کند که قدرت در يک حرکت کليشه اي در زمان و شرايط ايجاد شده حرکت اينچنيني براي تهييج افکار عمومي انجام مي دهد.

 

  جهانشمولی رسانه و تأثیرات آن بر سرنوشت انسان

  تکنولوژی به عنوان امری مستقل

  فراز و فرودهای دترمینیسم تکنولوژیکی و رسانه ای

  قلمرو "فلسفه رسانه" مطالعات بنیادین علوم رسانه ای است

  مضامین فلسفه رسانه در چارچوب جامعه شناسی رسانه نیز قابل طرحند

  تحلیل مفهومی فلسفه رسانه

  در جامعه ما فلسفه دنباله رو تکنولوژی بوده نه جهت دهنده به آن

  تعامل فلسفه و رسانه اجتناب ناپذیر است

  فلسفه رسانه نباید به صورت اصل خودبنیاد طرح شود

  فلسفه رسانه تعالی بخشی اجتماعات انسانی را رشد می دهد

  فلسفه رسانه باب جدیدی را در فرهنگ و سیاست می گشاید

  تعامل رسانه و فلسفه نگاه مخاطب و پیام را هدفمند می کند

  فضای فلسفی جامعه ما نیازمند توجه به مبانی معرفتی رسانه هاست

  تأثیرات متقابل رسانه و انسان

  طرح مبانی نظری رسانه می تواند مسائل معرفتی را در جامعه سامان دهد

****

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم اردیبهشت 1386ساعت 15:50  توسط بهرام مقدمي | 

 

                                                                       

:۳۰۰

Regi: zack snyder


Foto: Larry Fong
Manus: Zack Snyder, Knut Johnstad og Michael Gordon
Genre: Action / Eventyr / Drama / Krigsfilm
Skuespillere: Gerard Butler, Lena Headey, Dominic West, Michael Fassbender med flere
Nasjonalitet: USA
Språk: Amerikansk
Produsent: Frank Miller, Bernie Goldmann med flere


Produksjonsselskap: Warner Bros.
Lengde: 1 t. 57 min.
Distribusjon: Sandrew Metronome
Produksjonsår: 2007

ردپای فیلم:رمان درباره نبرد ترموپیل است

اسپارتها سربازان سلحشور و از جان گذشته ای هستند که از کودکی برای آموزش وارد این سپاه می شوند به طوریکه فقط قویترها باقی می مانند وبقیه میمیرند آنها برای حفظ وطن جان خود را نیز فدا می کنند وتا آخرین قطره خونشان شجاعانه می ایستند ودفاع می کنند .

 

لئونیداس

فرمانده سپاه اسپارتها مرد خود ساخته وشجاعی است که الگوی همه سربازان اسپارت می باشد .

در ابتدای فیلم نماینده خشایار شاه برای مذاکره با لئونیداس وارد مقر فز ماندهی می شود وبا دادن وعده های فرماندهی کل یونان به وی خواستار تسلیم اسپارتها می شود که در نهایت تمامی سر بازان ونماینده ایرانیان کشته می شوند واین موجب خشم خشایار شاه می شود واين نقطه آغازين جنگ مي شود اسپارتها با نيرو گرفتن از گفته هاي لئنيداس آماده حمله به سپاه ايران مي شوند كه در ساحل تجمع كرده وچادر زده اند وكشتي هاي آنان نيز در كنار ساحل لنگر انداخته و آماده حمله هستند و اين در حالي است كه تعداد نفرات اسپارتها سيصد تن است  در مقابل سپاه چندين هزار نفري ايران حمله اسپارتها آغاز مي شود وموفق مي شوند تعداد زيادي از سربازان ايران را از ميان بردارند.

 

در اين بين چندين خيانت كار نيز در ميان يونانيان ديده مي شود كه با گرفتن پول ومقام به سپاه ايران ياري مي رسانند كه در نهايت  شناسايي شده وكشته مي شوند نبرد رودر رويي بين اسپارتها وسپاه ايران روي مي دهد كه سرانجام اسپارتها با از بين بردن تعداد بيشماري از سربازان ايران با رشادت ودليري كه فيلم به تصوير كشيده حماسه وار كشته ميشوند.

 

 

قسمت های کلیدی فیلم

افراد خائن در میان یونانیان که توسط سپاه ایران اجیر شده اند _ تصاویر کشته شدن سربازان ایرانی توسط سربازان اسپارت _ تصاویر از ارتش ایرانیان که به صورت مجموعه ای از شیاطین نشان داده شده است (یادآور سپاره شیطان در فیلم ارباب حلقه ها)_ سیاهپوست بودن ایرانیان_ و تصاویر اسلوموشن از کشته شدن سربازان ایرانی وهمینطور مرگ شرافتمندانه سربازان اسپارت در انتهای فیلم ـکشته شدن نماینده ایران در زمان مذاکره با لئونیداس

 پارادایم هالیوودی

 شهرک سیمنائی هالیوود به عنوان مجموعه ای از شرکتهای عظیم فیلم سازی محل حضور بزرگانی است که به واسطه عملکردشان در دنیای فیلم سازی از اعتبار وجایگاه بالایی در دنیا برخوردار هستند بنا به همین علت شاید محتوای تولید شده در هالیوود ازنظر بسیاری الگوی فیلم سازی برای دیگران باشد اما بی گمان فلسفه ومنطق عمل در سیمنا عمیقتر از آن است که بانگاه سطحی و تمسخر گرایانه فیلم 300 تزلزلی در آن ایجاد شود ، در هر صورت  سایه قدرت سیاسی برای بهره گیری از این قدرت منجر به تحمیل محتوایی نه چندان در خور توجه برای مردم دنیا شده است ، پارادایم هالیوودی ، پارادایم سیاسی نیست اگرچه با سیطره دولت براین نگاه شاهد فیلمهای غیر منطقی و غیر عقلانی در هالیوود هستیم. 300 فیلمی از نگاه سیاستمداران امریکاست که به جرأت می توان گفت: محصول بحران سیاسی در دنیای امروز است که امریکا با تکیه بر تمدن ستیزی وتمسخر آن سعی در سرکوب نقطه قوت دشمنان و پاک نمودن مسئله و مشکل اصلی خود یعنی تاریخ و تمدن دارد.

اما اگر غربیان که خود را وام دار انسانیت و دمکراسی و حقیقت می دانند چنین قضاوت غیر منطقی  از تمدن و تاریخ ایران باستان دارند نه تاریخ ایران باستان بلکه خود وتمامی اصول انسانی منطقی وخقیقت را انکار کرده اند.   

 

مرگ هالیوود

300 و تمامی فیلهایی از این دست که بر روی پرده سیما رفتند سئوالهای بیشماری را در اذهان مخاطبنشان ایجاد کرده اند: که چرا در این زمان ؟و چرا باین محتوا ودرون مایه ؟

تفکری که در پشت این محتوا قرار دارد سمت سوی منفی دارد ویا مثبت ؟ آیا برای ایجاد تأثیر برروی کسانی است ؟ آیا برای فراهم کردن زمینه ای خاص تولید شده است؟ و هزاران آیاهای دیگری که دلیلی است برای توجیه ساخت فیلهمایی از این دست ، مرگ هالیوود به معنای پایان راه برای آن نیست بلکه به معنای زیر پا نهادن اصول انسانی واخلاقی است و نگاه قدرتمندانه از بالا به دیگران، مرگ هالیوود به معنای بازنگری غلط در حقایقی است که به تحریف تاریخ وتمدن و انسانیت می پردازد ، این پایان غم انگیزی برای شهرک تولید تصویر هالیوود است سقوط از اعتبار و جایگاه بالای افکار عمومی جهان  

 

                                                                         هویت سازی

۳۰۰                                                          فیلم نیست فرمول است

                                                                         خلاء قهرمان

                                                                          بازی در زمان

لباس ایرانیان باستان:


بطور كلي لباس ایرانیان باستان عبارت بود از يك بالا پوش شبيه شنل و يك دامن پرچين ، كه بالا پوش و دامن در محل كمر داراي يك كمربند چرمي بوده است. بالا پوش پوششي مانند شنل بوده است در بعضي جلوي آن باز و در بعضي بسته بوده است. بلندي بالا پوش به اندازه بالا تنه است.در قسمت كمر به شكل ليفه تمام چينهاي پشت بالا پوش جلو باز روي چال گردن بوسيله دكمه‌اي به هم وصل مي شود. دامن ایرانیان بر دو نوع است: نوع اول يك راسته چين و دومي داراي دوراسته چين.

ایرانیان لباس خودرا ازپارچه هاي نقش و نگاردار با رنگهاي گيرا و پرشكوه تهيه مي‌كرده‌اند. كلاه ایرانی از جنس نَمد بوده است.(مگر كلاه هاي جنگي كه از آهن و مُفرُغ ساخته مي شده است

 

«هرودوت» درکتاب 9 جلدی خود به نام «جنگ پارسی‌ها» جزئيات جنگ‌های ايرانيان از آغاز کار تا پايان لشکرکشی خشايارشا به يونان را شرح داده است.
می‌گويند
علم تاريخ با هرودوت و همين کتاب آغاز شد با اين حال، تاريخدانان جديد بسياری از ارقام ذکر شده در کتاب‌های هرودوت را اغراق‌آميز می‌دانند اما فيلم 300 پايه‌های داستانش را بر همين روايات بنا می‌کند.
ما نمی‌خواهيم درباره اين بحث کنيم که آيا این ارقام صحيح است يا خير. صحت اين که لشگرکشی يک ميليون سپاهی و طی چنين مسيری از ايران به سمت يونان چنان ابعاد گسترده‌ای دارد که در مقياس‌های امروزی فنون جنگی هم معقول نيست کار ما نيست. اما حتی اگر بخواهيم با يک حساب سرانگشتی می‌بينيم که اين يک ميليون نفر در سه وعده غذايی روزانه خود حتی اگر بخواهند يک نان ناقابل بخورند، چند نانوا و چه مقدار آرد برای سير کردنشان کافی است، به خوبی غيرمعقول بودن اين اعداد و ارقام را درک می‌کنيم. البته تنها روايتگر اين داستان هرودت است که خود يونانی است و مسلماً داستان را طوری می‌نويسد که می‌خواهد اما طبق روايت او هم فقط 1000 نفر از سپاه ايران به جنگ اسپارتی‌ها می‌روند.
گذشته از نکات تاريخی آزاردهنده‌ترين قسمت‌های 300، تصوير ايرانيان است. در اين فيلم سپاه ايران افرادی هستند مشابه وحشی‌ها و موجودات نفرت‌انگيز
ارباب حقه‌ها يعنی «اورک‌ها». کسانی که جز کشتن نمی‌دانند و از نظر مغزی هم موجوداتی هستند در رديف غول‌های ابله داستان‌های هری پاتر که البته در برابر 300 نفر يونانی خوش‌تيپ و فداکار زمين‌گير می‌شوند.
اما مسأله نگران‌کننده اين است که هر گاه قدرت‌های بزرگ دنيا با کشوری دچار چالش شدند، تمام تلاش خود را برای زير سؤال بردن تارخ و فرهنگ آن کشور صرف کردند و چه ابزاری مناسب‌تر از سينما. حتی اگر به تئوری توطئه معتقد نباشيم، در خوش‌بينانه‌ترین حالت هاليوود نشان داده که می‌تواند از موج منفی عليه یک کشور کمال استفاده را ببرد و جيب‌های صاحبان صنعت فيلم‌سازی خود را از پول آکنده سازد.

یه سری بزنید به اینجا   

http://www.petitiononline.com/mod_perl/signed.cgi?wpci96c

http://300themovie.info

http://www.1pezeshk.com/archives/2007/03/lets_bon_300.html/

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386ساعت 11:44  توسط بهرام مقدمي | 

تصوير رسانه هاي غربي از بزرگترين عبادت اجتماعي مسلمانان
رسانه هاي آلوده در پاك ترين مكان دنيا

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386ساعت 11:17  توسط بهرام مقدمي | 
 

منابع معرفتی

جاده‌ی مالهالند؛ سوررئاليسم واقعی

 

 

 

 

 

خيلي‌ها دوست دارند بدانند پيکاسو اولين بار چگونه به آن هندسه‌ی نوين دست يافت. يا چه شد که مارکز توانست دنيای خياليِ واقعی خود را خلق کند. يا دالی و لورکا چگونه به آن فضاسازی جادويی رسيدند.

فيلم‌نامه‌ی جاده‌ی مالهالند (ديويد لينچ) را در فيلم‌نگار خواندم. فيلمش را هنوز نديده‌ام.

ديويد لينچ، خالق آثاری است که بسياری در آن‌ها ردپای استاد لوئيس بونوئل را مي‌يابند. در جاده‌ی مالهالند، در نگاه اول، وی دنيای آشفته‌ای خلق کرده‌است که به زحمت بتوان ارتباطی منطقی در آن پيدا کرد. اما در حقيقت، جاده‌ی مالهالند، به شکل تکان‌دهنده‌ای داستان‌گو است.

ملحفه‌ای مي‌بينيم و صدای نفس نفس مي‌آيد. گويی کسی کابوس مي‌بيند. مردی چندبار خواب مي‌بيند که در رستورانی، مردی با هيبتی ترسناک در کنارش ايستاده. به آنجا مي‌رود و در بيرون رستوران آن مرد ترسناک را مي‌بيند و مي‌ميرد. دختری (بتی- نائومی واتس) برای تست بازيگری وارد هاليوود مي‌شود و در خانه‌ی خاله‌اش اقامت مي‌گزيند. خاله‌اش برای مدتی رفته است. بتی در حمام خانه دختری (ريتا) را مي‌بيند که حافظه‌اش را از دست داده و علتش را ما مي‌دانيم که تصادف ديشب جاده‌ی مالهالند بوده. بازرسی که مأمور بررسی تصادف جاده‌ی مالهالند است، در محل چيز مهمی نمي‌يابد. وی نگاه عميقی به سمت لس‌آنجلس مي‌اندازد. کارگردانی(آدام کشر) از طرف يک غول سرمايه‌داری هاليوود، مجبور مي‌شود تا از دختری (کميلا) در فيلمش استفاده کند و او زير بار نمي‌رود و با چوب گلف به جان ماشين آن سرمايه‌دار مي‌افتد. حساب بانکی آدام بسته مي‌شود. او فراری مي‌شود. يک قاتل مزدبگير، نويسنده‌ای را به قتل مي‌رساند. بتی نمايش موفقی در تست بازيگری دارد. او پس از تست، آدام کشر (کارگردان) را مي‌بيند که مشغول پيدا کردن يک بازيگر مناسب در استوديو است. نگاه آدام و بتی لحظه‌ای گره مي‌خورد. بتی و ريتا در همان رستوران اول فيلم، پيشخدمتی را مي‌بينند که روی لباسش اسمش نوشته شده، دايان. ريتا احساس مي‌کند دايان مي‌تواند اسم واقعی اش باشد. بتی و ريتا به دنبال هويت ريتا به خانه‌ی کسی به نام دايان سلوين مي‌روند و با جنازه‌ی پوسيده‌ای مشابه بتی مواجه مي‌شوند. تصوير بتی و ريتا روی هم ديزالو مي‌شود. ريتا تحت فشار عصبی موهايش را کوتاه مي‌کند و از کلاه‌گيس بلوند استفاده مي‌کند. حالا تصويرش را به ياد مي‌آوريم، او کميلا است. بتی روی همان تختی که جنازه افتاده بود از خواب بيدار مي‌شود، حالا اسمش دايان است. در همان جايی که ريتا/کميلا تصادف کرده‌بود از يک ليموزين پياده مي‌شود و به يک مهمانی هاليوودی مي‌رود. بتی/دايان با قاتل مزدبگير در همان رستوران قرار دارد. عکس کميلا/ريتا را نشانش مي‌دهد. دايان در خانه‌اش تصاوير عجيب و غريب مي‌بيند. خودش را مي‌کشد و مثل همان جنازه‌ی پوسيده روی تخت مي‌افتد. هيبت ترسناک ظاهر مي‌شود.

به اين ماجرا خوب بينديشد و فرض کنيم اين را هم بدانيم که لينچ تلاش داشته داستانی در مورد روابط هاليوودی بگويد. (مالهالند جاده‌ای است به لس‌آنجلس که داستان‌های زيادی در موردش ساخته‌اند.)

اگر داستان را به شيوه‌ی معمول روايت کنيم، به داستان بازيگر ساده‌ای (بتی) می رسيم که مشهور مي‌شود و - فکر کنم- به دايان سلوين تغيير نام مي‌دهد. کميلا، رقيبش در يک فيلم به اجبار سرمايه‌داران جايگزين او مي‌شود و به خاطر اين جابجايي، کارگردان فيلم بيکار مي‌شود. دايان سفارش قتل کميلا را مي‌دهد و ماجرای تصادف جاده‌ی مالهالند رخ مي‌دهد. دايان از داروهای مخدر و توهم‌زا استفاده مي‌کند. او خودش را مي‌کشد. همين.

لينچ، هوشمندانه، داستان واقعی هاليوودي‌اش را با پيچيدگی‌هايی تعريف مي‌کند که امکانش را از ذهن پر از توهمات دايان و جابجايی زاويه‌ی ديد مي‌گيرد. و اين امکانات، دوباره دنيای منحصر به فرد سوررئالش را به او بازمي‌گرداند.

همه‌ی اين حرف‌ها را زدم برای اين که بگويم برای خلق يک دنيای به‌ظاهر بي‌نظم سوررئال، نيازمند يک وحدت روح و انديشه هستيم و اين وحدت از يک واقعيت سرچشمه مي‌گيرد قاعدتاْ. تا به حال به داستان‌های سوررئالی برخورده‌ايد که آخرش به خودتان مي‌گوييد "خوب، که چی؟!" . مشکل اين داستان‌ها از اين جاست که هيچ روح پيوسته‌ای بر آن‌ها حاکم نيست. هيچ انديشه‌ی اوليه‌ای وجود ندارد که همه‌چيز را مثل مغناطيس در يک مسير ترسيم شده جهت دهد.

مهم‌ترين درس جاده‌ی مالهالند برای ما که اوايل خط هستيم، اين است که اصولِ به قول خودمان کليشه‌ای را درست بشناسيم و از آن‌ها استفاده کنيم، بعد ادعای شکستن آن‌ها را سر دهيم. من فکر مي‌کنم خود دیويد لينچ هم فيلمنامه‌اش را به شکل کلاسيک يک بار نوشته و در کشوی ميزش مخفی کرده و هر بار که لازم مي‌شده، يواشکی کشو را باز مي‌کرده و به آن داستانش ناخنک مي‌زده.

 

 

 

 

 

از نظر من فلسفه رسانه در  مباحث زیر سخنان زیادی برای گفتن دارد:

گوناگوني مطبوعات و گسترش انتشار نشريات متنوع و متفاوت و به طور كلي جايگاه رسانه‌ها در تنوير افكار و ايجاد فضايي براي تضارب آرا و همچنين اهميتي كه رسانه‌هاي گروهي در ارتقاي سطح آگاهي و تعالي فرهنگ و دانش عمومي دارند، بي‌گمان يكي از مهم‌ترين عوامل فرهنگي در دنياي مدرن است. برخي ٬نشانه‌هاي پويايي و تحرك توسعه و بسط فرهنگي هر جامعه‌اي را در گسترش رسانه‌هاي آن مي‌دانند. چرا كه معتقدند توسعه فرهنگي، به معناي گسترده آن،  در برگيرنده گشايش و گسترش گفت‌وگوهاي فلسفي و فرهنگي و ادبي و هنري است. اينها عواملي‌ هستند كه رشد خود آگاهي جمعي را دامن مي‌زنند و زمينه ساز توسعه سياسي و اقتصادي و پيشرفت علوم و در واقع نخستين پيش‌شرط حل بنيادي مسائل و رفع مشكلات فراگير جامعه هستند.
اما پرسش اين است كه رسانه‌ها در بسط و توسعه فرهنگي تا چه اندازه مي‌توانند به فلسفه تمايل پيدا كنند و تعاملي جدي با فلسفه داشته باشند. هنگامي كه يك فيلسوف خود را در معرض مباني نظري رسانه‌ها قرار مي‌دهد، معمولا با سوال‌هاي مفهومي بسياري روبه‌رو مي‌شود كه باعث مي‌شود از خود بپرسد چه فلسفه‌اي براي توجيه و حلاجي رسانه‌ها وجود دارد و كداميك از منظرهاي منطقي، معرفت شناسي و هستي شناسي مي‌توانند به جد با بحث رسانه كلنجار روند؟ واژه فلسفه رسانه به هر حال مفهومي غامض و پيچيده و به عبارتي صدايي ناآشناست كه پرسش‌هاي مفهومي و معنايي بسياري را به وجود مي‌آورد.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386ساعت 11:16  توسط بهرام مقدمي |